سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
دل دریایی 


Text Box:   دل دریایی 



عشق


 


مثل سیب سرخ قصّه ها


عشق را


از میان


دو نیمه


می کنیم


نیمه ای از آن برای تو


نیمه دگر برای من


بعد .....


نیمه ها هم از میان


دو پاره


می شوند


پاره ای از آن برای روح


پاره دگر برای تن


                               حسین منزوی


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره سه شنبه 24 شهریور 88 ساعت 1:25 صبح

صفاسیتی


ساعت 6 عصر بود که اولین گل رویید. وای نگاکن ببین کی اومده: سارا با یه دنیا صفا. سارا جون به صفاسیتی ما خوش اومدی. تا یادم نرفته بگم که سارا با سالاد اندونزی اومده بود. یه کم نگذشته بود که سوگند یه کوچولو اومد و رفت. بگم چی آورده بود؟ یه ظرف خوشگل پر از حلیم. هووووووووووومممممممممم . با یه مامان کوچولوی نفیس. اگه گفتی کی؟ آفرین! نفیسه. هورااااا . نفیسه هم با یه عالمه دلمه و یه گل سرخ وسطش. بفرمایید صفاااااااااا .


هنوز داشتیم به نفیسه خوشامد میگفیم که سروکله ی کی پیدا شد؟ درسته: اکرم و دخترای گلش. چی دستش بود؟ پنیر و گردو با یه دسته گل خوشگل. خب بعد؟ سوگند جیگر و مریم مانکن با یه کیک تولّد خوشگل و خوشمزه و یه جعبه زولبیا بامیه هم تو دستاش. بابا صفااااااااااااا. البته سوگند و مریم بچه های گلشونو متاسفانه نیاورده بودن ، ولی رستای نازنین نفیسه دنبالشون بود.  بعد سروکله  نمک گروه پیدا شد: لیلاااااااااااااااا با پگاه و صدراش . هوراااااااا با چی اومده بود؟ کوکو ، کوکو ، کوکو، کوکوی سبزی.


بعد نزدیکای افطار بود که معصومه کمیاب ( ستاره سهیل ) با یه هندونه شکری نایاب همراه با پروانه همیشه در رژیم با پسرگلش و چندتا نون سنگک داغ داغ از راه رسیدند. وای نمیدونی اینجا چه خبره . هرکی به یه کاری مشغوله. کم کم مامان دینا (خدیجه) با موشش و ملیحه خنده رو که اگه دیرچیزیو بفهمه ممکنه از.... بمیره (فکربد نکنید منظورم کنجکاویه) به جمع ما اضافه شدند. اذان گفته بود که هنرمند گروه (استاد خط) یعنی طیّبه و دخترای نازش با یه دیس حلوا محفلمونو نورانی بود نورانیتر کردند. در اوج سروصدا و بخور بخور بودیم که میترا اومد. هوراااااااااااااااا دختر بانمکش هم دنبالش بود. میترا خانم با غذای مخلوطش . میترا خانم بفرما سرسفره.


یه جمع صمیمی. باور کنید کمتر جایی یه همچین بچه های باحالی پیدا میشه. اینجا همون صفاسیتی واقعیه که میگن. البته برای اینکه قوانین مورفی هم نقض نشه کولرهم سربزنگاه خراب شد ولی خوشبختانه هوا خوب بود. هرچند یه مهندسی دوتایی با سارا هم کردیم که به نتیجه هم نرسیدیم. بساط افطار رو جمع و جور میکردیم که زهرا اومد با یه لبخند زیبا. زهرا خانم خوش اومدی. سفره جمع شده ، همه نشستن ، سوگند کیک رو آورد و همه با هم سوت و کف و تولّدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک! لیلا کادوها رو یکی یکی اعلام کرد و کلی گفتیم و خندیدیم و.... شب خوب و بیاد موندنی ای بود. جای مرضیه هم خالی بود. بچه ها از همتون متشکرم. دوستون دارم. جبران کنم. شما آخر معرفتید. مخلص همتون: آمنه


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره پنج شنبه 5 شهریور 88 ساعت 12:45 صبح

ترنم حضور


دستان تو دعای مرا رد نمیکند


مادربزرگ گفت: خدا بد نمیکند


مادربزرگ گفت که او چشمه ایست سرد


مارا برای آب مردد نمیکند


روی نگاه هیچکسی خط نمیکشد


راه عبور هیچکسی سد نمیکند


او مرزهای بسته شدن را شکسته است


آیینه را به قاب مقید نمیکند


او با حضور خویش نفس میدهد به ما


کاری که هیچ غایب مفرد نمیکند


قلبش شکسته است ولی قهر با کسی


کز سوز دل به گریه بیفتد نمیکند


                              حبیب الله بخشوده


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره چهارشنبه 28 مرداد 88 ساعت 12:19 صبح

دختران من


حاصل زندگیم دو تا دختر گله که قد یه دنیا دوسشون دارم. بیشتر سعی و تلاشم برای خوشبختی اوناست. گاهی میشینم باهاشون صحبت میکنم و از وضعیت جامعه و روزگار و سخیای زندگی براشون میگم. از زیبایی و در عین حال فریبندگی دنیا براشون میگم. از دوست بودن و خوب بودن و پشت هم بودن براشون میگم و از خدا براشون سلامتی و موفقیت میخوام همین!


سارا به شعر و نقاشی علاقه داره و مباحث مربوط به فضا و ستارگان رو پیگیری میکنه و دوست داره یه روز فضانورد بشه. ثنا فعلا بازیگوشی میکنه و در عین حال رگه های روانشناس شدن رو نشون میده.عاشق عروسکاشه و همه چیز کامپیوترو زیرو رو میکنه. وای از شکمش که بیوقت میخوره. گاهی نیمه شب بیدار میشم میبینم صندلی رو گذاشته جلوی یخچالو داره میوه برمیداره میخوره. وابستگی زیادی به خودم داره که روش کار کردم کمتر شده. خیلی با احساسه مثله سارا. کلا دختران من بااحساسند. گاهی دوتایی میان من و پدرشونو غرق بوس میکنند.


میدونم که به خواست خدا و کمک من و پدرشون و تلاش خودشون موفق و خوشبخت میشن. دخترای من حاصل زندگی من


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره جمعه 2 مرداد 88 ساعت 1:48 عصر

اگر همه از آینده خبر داشتند چه میشد؟


تصور دنیایی که در آن همه از آینده خبرداشته باشند هم جالب و هم کسل کننده است.


مثال برای جنبه جالب آن: آنگاه از بچگی میدانستیم زن چه کسی میشویم!! و عروسها میدانستند مادرشوهرشان کی میمیرد!! همه زنهای کنجکاو که گاهی از فضولی میمیرند خیالشان از مردن راحت میشد، چرا که میدانستند : درخانه همسایه چه خبر است! فلانی بیرون میره کجا میخواد بره و با کی قرار داره! فلانی تو مهمونی چی میخواد بپوشه! سرویس طلاشو از کی میگیره! ؛ همه زنها میدانستند که شوهرشان آیا یک زن دیگه میگیره یا نه!! دانشجوها میدانستند چه سوالاتی میاد!! مردم میدانستند چه کسی رای میاره و دیگر امکان تقلب نبود!! چاقها میدانستند که آیا آخرش لاغر میشند یا نه!! بیماران میدانستند چه زمانی خوب میشند!! اصفهانیها میدانستند چه زمانی میهمان میاد که فرار کنند!! و قمیها میدانستند اصفهانیها کی خونه هستند و فراری نیستند تا برند منزلشان!! وای فکرشو بکن بچه های گروه همه میدونستن بازخورد جسمانیشون چه نمره ای میگیرند و کی بهشون نمره ی 2 میده!! اونوقت میکشتنش!! همه از اینکه بقیه میخوان پشت سرشون چه غیبتی کنند خبردار بودن!! و . . . .


مثال برای جنبه کسل کننده و عذاب آور آن: روزهای تولد و غیرو میدونستی برات چی میگیرن! میدونستی عزیزانت کی میمیرند! میدونستی کی قراره کور و کچل و چلاق بشی! میدونستی همه تلاشهات برای آب کردن این چربیای اضافه بیفایدست! برای دیراومدنها و بدقولیهات هیچ بهانه ای نمیتونستی بتراشی! دروغهات رو میشد! میدونستی کی زلزله و سیل میاد! چه بد میشد اگه میدونستی چقدر باید تلاش کنی پول دربیاری و بعد بدونی دزده کی میاد ببردشون! نمیتونستی شوهرتو بپیچونی! میدونستی آخر همه فیلمها چی میشه از جمله جومونگ! از اول معلوم بود که تو مسابقات کی برنده میشه! و .....


با این اوصاف بنظر شما خوب بود ازآینده خبر داشته باشیم؟؟!!


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره پنج شنبه 11 تیر 88 ساعت 6:37 عصر

گفتگو با خدا


« تقدیم به همه کسانی که


معنای زندگی را میشناسند و میدانند


روح زندگی عشق است و زندگی بی عشق


بی روحترین زندگی است و بی روح زندگی نیست.»


گفتگو با خدا


خواب دیدم که با خدا گفتگویی داشتم. از او پرسیدم: چه چیز بیش از همه تورا درمورد انسان متعجب میکند؟


خدا پاسخ داد: اینکه آنان از بودن در دوران کودکی ملول شده و عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند. اینکه سلامتشان را صرف بدست آوردن پول میکنند و پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند. اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حالشان فراموششان میشود آنچنان که دیگر نه در حال زندگی میکنند نه در آینده. اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.


پرسیدم بعنوان خالق انسانها میخواهی چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند؟ خدا با لبخند پاسخ داد: یاد بگیرند که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما میتوان محبوب دیگران شد؛ یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند؛ یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد؛ یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد؛ با بخشیدن بخشش را یاد بگیرند؛ بدانند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند و نشان دهند؛ یاید بگیرند که میشود دونفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند؛ یاد بگیرند که همیشه لازم نیست دیگران آنها را ببخشند، خودشان هم باید خود را ببخشند؛ و


یاد بگیرند که من اینجا هستم همیشه...


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره شنبه 9 خرداد 88 ساعت 11:56 عصر

سخنان بزرگان


شعر ارکستر پر هیجانی است که آواز طبیعت بشر و حوادث را به  هم آمیخته است   (هوگو)
آنچه را خود ایجاد می کنیم می توانیم تغییر دهیم . (شاد هملستتر )
از دیگران تقلید نکن خود را بشناس و آنچه هستی باش بدان در دنیا کسی مثل تو نیست.( دیل گارنگی )
برای ایمان داشتن باید حصار پیش داوری ها را برچید. (پائلو کوئیلو )
برای آن کس که ایمان دارد نا ممکن وجود ندارد. (آنتونی رابینز )
بزرگترین اختلاف انسان و حیوان فهم وفکر نیست بلکه اراده واختیار اوست. (روسو )
به توانایی خویش ایمان داشتن نیمی از کامیابی است. (روسو )
به خویشتن اعتماد کن آنگاه راه زندگی را خو اهی یافت. (گوته )
پرسش های ما افکاار ما را می سازند .( رابینز )
تاچیزی را نپذیریم نمی توانیم تعغیرش دهیم .( کارل یونگ )
تائید وپذیرش خویشتن در زمان حال کلید دگرگونی هاست.( لوئیز هی )
ذهن خودرا از نتوانستن ها خالی کنید.( سا موئل جانسون )
شکست باید انرژی خفته ما را بیدار کند. (رومن رولان )
غیر ممکن کلمه ای است که فقط در فرهنگ لغات انسان های احمق یافت میشود.( ناپلئون)


 


نظرات دیگران [ نظر]   نوشته شده توسط : ستاره شنبه 3 فروردین 87 ساعت 11:53 عصر

 

بازدیدهای امروز: 7 بازدید
بازدیدهای دیروز: 53 بازدید
مجموع بازدیدها: 18529 بازدید


صفحه اصلی
وضعیت من در یاهو

پست الکترونیک
پارسی بلاگ

ورود به مدیریت
درباره من

دل دریایی

 

فال عشق


     

دل دریایی

 


 

 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس